على محمدى خراسانى
37
شرح منطق مظفر (فارسى)
آمد و عوض كبراى مذكور اين قضيه را آورديم كه : و « بعض الحيوان ليس بناطق » در اينجا نتيجهء سلبى ، كاذب است و نمىتوان گفت : « فبعض الانسان ليس بناطق » بلكه حتما بايد ايجابى باشد باز اختلاف در نتيجه ، دليل عقم است به بيانى كه مكرر اشاره شد . ضمنا اين سخن كه قياس از دو جزئيه ، عقيم است ، منحصر به شكل خاصى نيست بلكه در كليه اشكال است چه آنجا كه اوسط در هردو مقدمه موضوع باشد ، مانند شكل سوّم و يا محمول باشد ، مانند شكل دوّم و يا مختلف باشد ، يعنى در يك مقدمه موضوع و در ديگرى محمول باشد مانند شكل اوّل و چهارم . البته در دو مثال مذكور به صورت شكل اوّل محاسبه شد كه در بقيهء اشكال به طريق اولى منتج نيست . 4 . قاعدهء چهارم : قاعدهء عامه چهارم از قواعد عامه قياس اقترانى اين است كه : نتيجه هميشه و همه جا تابع اخسّ مقدمتين است ( البته اگر اخسّى باشد ) در اينجا با سه سؤال و جواب مطلب را واضحتر مىكنيم . الف . ملاك در اشرفيت و اخسّيت ( پستتر بودن ) قضايا چيست ؟ جواب : فعلا از حيث جهت قضيه ، كه ضرورت اشرف است يا دوام و . . . بحثى نداريم و در مباحث مختلطات از قياس منطقى ، مطرح است و ما از حيث كيفيت و كميت محاسبه مىكنيم : از حيث كيفيت « ايجاب » اشرف از سلب است ، چون ايجاب امر وجودى است و سلب امر عدمى است و وجود اشرف است ( در ميان موجودات هم مجرّد اشرف است و در ميان مجرّدات هم ذات واجب الوجود سر سلسله و اشرف موجودات است ) ، از حيث كميّت نيز « كليّت » اشرف از جزئيت است زيرا هم اضبط است و هم در علوم ، انفع است و در مقايسهء خود اين دو ملاك ايجاب و كليت ، باز كليّت از ايجاب اشرف است به همان دو ملاك اضبطيت و انفعيت كه ذكر شد . با اين محاسبه درجه و رتبه هريك از محصورات اربع را مشخص مىكنيم : موجبهء كليه : اشرف قضاياى محصورات اربع است ، زيرا حاوى هردو ملاك اشرفيت است هم ايجاب و هم كليت ، در رتبهء بعدى سالبه كليه كه داراى كليت است قرار دارد و در رتبهء سوّم موجبهء جزئيه چون داراى ايجاب است و در پايان سالبهء جزئيه اخسّ قضاياى اربعه است چون فاقد هردو ملاك است .